هنر چيست ؟ هنر مند كيست ؟

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 
دسته: مقالات
بازدید: 574

در اين هشت ماهي كه  من  بعد از 25 سال مجددا فرصت نوشتن باز يافتم و بخصوص بعد از انتشار 2 كتاب ” قصه هاي نور “ و ” به كجا نگاه كنم؟“  افتخار اينرا داشتم كه  كارهايم مورد توجه و نقد  اطرافيان آشنا و دوستاني نا آشنا  قرار بگيرد .

 

همانطور كه من در مقدمه كتاب  ” قصه هاي نور “ نوشتم به هيچ وجه ادعاي خاصي در ميان هنرمندان ندارم و اساسا نوشتن  و يا ننوشتن من  بر اساس ضرورت و بنا بر فراهم آمدن وقت نوشتن بوده است, همانطوري كه در 25 سال گذشته اين امكان برايم نبود   پس ننوشتم و حالا كه هست مي نويسم . البته من از كودكي داستان  نوشته و شعر مي گفتم كه متاسفانه مجموعه آثار من در عمليات فروغ جاويدان از بين رفت .

 

در بطن مبارزه بودن , روزي اينرا طلب كرد كه از خود بپرسم :« آلان براي  آزادي وطن چه چيز لازم تر است   ؟ يك شاعر و نويسنده  و مهندس موفق  ويا يك رزمنده راه آزادي ؟ » و من جواب  را در دومي يافتم و از اولي دست كشيدم  ( البته هر وقت لازم بود  در بطن همان مبازره هنر شعر و نويسندگي را بخدمت گرفتم تا يا لحظه اي شاد را فراهم سازم  و يا موضوعي را بيان , ولي اصل برايم رزمنده راه آزادي  بودن بود ) در اين راه 3 بار تا مرز شهادت نيز پيش رفتم وعوارض آنرا با خود هميشه حمل مي كنم  و  اگر هستم فقط دست تقدير بوده و هست .   هميشه بزرگترين آرزوي فرديم اين بوده كه شايسته محبت مردمم باشم و هر چه هميشه بوده  شرمنده گي از كارهاي ناكرده ام  در مقابل مردمم بوده  و نه هيچ چيز ديگر و اين را بدون هيچ گونه مبالغه اي مي گويم  و بدان معتقدم .

 

راستي شعر مهم است يا شاعر؟ داستان مهم است يا نويسنده؟

 

مي شود سالها در گنچ خانه نشست و شعر زيبا و با قاعده  گفت و يا اثري خلق كرد كه همه قوائد را داشته باشد  و يا خود در پي عشق  و رسيدن به معناي زندگي  بي سرو پا  شد و در پي آن كفش و كلاه آهنين برداشت  و همه هستي  و موقعيت خود را پشت سر گذاشت تا   بجنگ  ديو دوران   رفت ؟

من به هيچ وجه قصد بي احترامي به كسي و يا هنر مند ي را ندارم و فقط مفهموم هنر    در باور خويش را  شرح مي دهم .

آري چيزي كه مهم است شاعر است و بعد شعر او ,   نويسنده  است و بعد كتاب  و  اثر او ,    هنر مند است و بعد هنر او . آخر  وقتي معيار هنر هنر مند  ميزان  وصل او به مردمش باشد كه چگونه  مسائل آنها را بيان مي دارد  نمي شود  از درد مردم گفت ولي خود فقط نظاره گر آن بود.  اين مثل آن است كه از درد كسي كه زير عمل جراحي است سخن بگوئيم ولي  فقط از  , حالات و صداي مريض  كه  شنيده مي شود درد را توصيف نمود   و يا  اينكه خود   آن مريض بود  و از درد سخن راند  و اين  تشريح از درد ,  دو د نيا  فاصله از هم دارد .

 

هنرمند كيست ؟ آني كه اثري زيبا بجاي مي گذارد؟ زيبا يي در چيست ؟

آ يا مي توان از عشق حرف زد ولي كس,  خود ,از هفت خوان آن و يا حداقل از يك خوان  آن عبور نكرده باشد  ؟ فرق اين  و آن چيست ؟

تاكيد مي كنم بنظر من هنرمند فقط در ارتباط با  مسائل و مشكلات مردمش است كه هنر خود را مي تواند عرضه نمايد تا هر چه رساتر و زيبا تر و با انگيزانده تر   آنرا بنماياند و تاثير گذار باشد  ( بخصوص در زمان سلطه ديكتاتوري در مهين ) .  هنر نمي تواند جدا از تحولات جامعه هنر مند باشد  و هنر مند جدا از جامعه خود و مسائل و مشكلات آن. وقتي مي توان در بطن تحولات  جامعه  هنر خود را عرضه داشت كه فهم درستي از آن  را خود هنر مند داشته باشد  و نمي توان فهم درستي از آن را  داشت بجز اينكه در ارتباط مستقيم  با آن   بود .

عشق چيست ؟ يك احساس كشش انساني كه بر همه خواسته هاي او ارجعيت دارد . عشق مي تواند جنبه مجازي داشته باشد يعني عشق انسانها به هم   ويا جنبه معنوي ,  يعني عشق را در معناي زندگي يافتن .

وقتي انسان براي  رسيدن به آزادي  راه مبارزه براي وصول آنرا انتخاب مي كند,  وارد حيطه اي فرا تر از جنبه هاي مادي عشق مي شود  . بسياري در باره عشق مجازي  نوشته  و مي نويسند و چقدر زيبا . و بسيار كم در مورد عشق در معناي حيات بخش انساني   و معناي معنوي و اجتماعي  آن .   

مشخص است كه شاعر و نويسند ه اي كه خود جان خويش را براي رسيدن به آزادي  نثار مي كند  ابعادي بسيار بالاتر از درك مادي از عشق را مي تواند ارائه دهد  هر چند شايد در ارائه آن كيفيت   آن هنر مند 30 سال در گوشه غزلت نشسته را نداشته باشد ولي او خود تجسم مادي حرف و هنر خويش است  و هيج فاصله اي بين حرف و عمل او وجود ندارد   چون هميشه خود بهاي حرف خويش را پرداخته است و وقتي از عشق مي سرايد و يا مي نويسد مي داند  هفت خوان ان چيست  و  آن يك  معني فقط ذهني برايش  نيست  .

 

در حال حاضر  نويسندگان و شعرا  نوين را به سه دسته تقسيم مي كنند  هنر مندان نسل اول و دوم كه از صادق هدايت و نيما شروع مي شوند  تا  انقلاب  سال 57 و  نسل سوم كه  هنر مندان بعد از انقلاب را شامل مي شود .  بنظر من  در دل هنر مندان نسل سوم يك هنرمنداني  نيز يافت ميشود كه از دل مقاومت  بر عليه ضحاك دوران رژيم سياه آخوندي  برون آمده اند  كه  من آنان را هنرمندان نسل چهارم مي نامم . هر چند هنر منداني نظير بانوي هنر و موسيقي ايران خانم مرضيه هر سه نسل را با نسل چهارم بهم وصل نمود   و خود شاخصي بر اين ادعا گرديده است .

در مقالات بعدي سعي خواهم نمود در مورد ويژگي هنرمندان نسل چهارم بنويسم.

موفق باشيد

 

م, مشيري( حميد ايراني )

4 اسفند 82